بیشینن، برپا...

پنجشنبه 26 اسفند 1395 07:35 ب.ظنویسنده : محمدرضا صفایی

 



کسی میگفت: فلانی زندگی با شما شعرام خیلی سخته وا!
گفتم، چطور؟

گفت: همین دیگه! یه شب خواستیم خبر مرگمون چن بیت شعر بخونیم ببین چیا نصیبمون شده!
گفتی به غمم بنشین یا از سر جان بر خیز    فرمان برمت جانا برخیزم و بنشینم
(این از سعدیتون)
برخیز و مخور غم جهان گذران    بنشین و دمی به شادمانی گذران 
(اینم از خیامتون)
این مولاناتون دیگه شورشو درآورده ببینین چی میگن!
ایدل به ادب بنشین برخیز ز بد خوئی    زیرا به ادب یابی آن چیز که می جویی
اینم از خودتون!
بر خیز به خون خواهی خونین کفنان    در چله نشین که خود قوامت بدهد

واقعاً که!!
 بیشین پاشو میدین همه تون، لا مصبا !! خسته شدم.

گفتم: کجا شو دیدین حالا؟
    اینم از موج افتخاراتمونه...  
   
 






 
جمعه 27 اسفند 1395 11:36 ب.ظ
سلام استاد این واقعا موج انفجاره؟ خیلی سهمگینه که! چی کشیدین شما. خدا حفظتون کنه
محمدرضا صفایی
والا بنده که چیز خاصی نمی کشیدم رفقا رو نمی دونم!. اونم خب البته موج انفجاره. خدا شما رم حفظ کنن ایشالا
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.