رحم الله من یقرأ الفاتحة مع الصلواة

جمعه 12 شهریور 1395 08:37 ب.ظنویسنده : محمدرضا صفایی

 

ساعاتی بیش از زندگی ام باقی نیست.
میدانم که رفتنی ام، بوی تلخ مرگ را به خوبی استشمام میکنم.
با چشمانی خیس و نگران، اجساد لخت همقطارهایم را که به یغما رفته اند پس و پیش رویم به نظاره نشسته ام!





مفری از مرگ، و راه باز گشتی از آن نیست. 
ترس از آینده ای نا معلوم و حسرت فرصتهای از دست رفته گلویم را به سختی می فشارند.   
معبری نیز از پیش برای اینچنین روزی آماده نکرده ام!
افسوس...
امید کفن و دفنی هم برایم نیست.
وحشت مرگ و عذاب زندگی حسرت بارِ برزخی که همیشه برای دیگران می پنداشتم اینبار برای خودم در حال جلوه گریست. و من صورت عینی آنچه را که از پیش فرستاده ام به وضوح میبینم.


چه زشت و کریه است سیمایی که از خود ساخته ام، چه خلقت ناهمگونیست! آنچه که با قامتی موزون و صورتی زیبا آفریده ام، وای بر من، وای بر بازماندگان من، از تربیتی که دیده اند!
به ناگاه،
با پیکری کرخت و بی حس لرزشی عجیب در سراپای وجودم احساس میکنم.
تو گوئی در خواب و بیدارِ وهم صدایم میزنند، با لحنی آشنا و غریب...
: کیست مرا یاری کند؟!
: کیست خدای را یاری دهد؟!
وه که چقدر این نجوا آرامشبخش و امید دهنده است.
تمامی زخمهایم به برکت طنین دلنشین اش التیام یافته و جانی تاره می گیرم، معجزه ای که زین پیش نیز بارها و بارها برایم اتفاق افتاده است.
این بار نیز مطمئن از خود!! همچون اطمینان عالم ذر، بر "هل من ناصر ینصرنی" دوست با غرور!! فریادِ لبیک سر می دهم...(من)
.
.
.
.
.
.

آه از اینهمه حماقت و حقارتِ (من)، آه....

پروردگارا به لطف کرمت، به تقدس نام جوادت، و به حرمت امام همام، جواد الائمه (ع) و صلواة بر محمد و آل محمد (ص) این بار نیز حقیرِ نفسمان مبین و عبّاد ذلیل ضعیف خائف مستجیر را از ظلمات دهشتناک (من) رهایی بخش.
آمین یا رب العالمین





 
شنبه 13 شهریور 1395 12:36 ب.ظ
عالی بود دمتون گرم مرسی و خسته نباشید
محمدرضا صفایی
مرسی ممنون از حضورتون
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.